خم به ابرو نمی آورد
دختری که مثل آب جاریست
روی چشم های مردی که تاریخ را به کول می کشد
الهه ی آب
گیس های آفتاب سوخته ات
با قدم های لرزان مردی تکیده
اهواز را آبستن حوادثی می کند
که خون کارون را به جوش می آورد
حالا فقط یک خاطره
که شتر سواری دولا دولا
چه کیفی دارد
مهران هم با کسره ی خاطره ها
باشد برای پیتزا فروشی های چهارشیر
واین نفس آخر
برای سیگاری که دود میشود
به یاد تمام داشته ها و نداشته ها
|
+| نوشته شده توسط علي كلانتر در دوشنبه 21 اسفند1385 و ساعت 19:53 |